-->

مواردي که بايد دستور تشکيل کميته_پيگيري_ملي مي داد ولي ند

:


1_ فاجعه_منا و کشتار 600 ايراني در حج


2_ آتش_سوزي_زنجيره_اي پالايشگاه هاي کشور در يکسال اخير


3_ نامه_محرمانه_وزرا مبني بر بحراني بودن اقتصاد و صنعت کشور


4_ تعطيلي صدها کارخانه و کارگاه توليدي


5_ افتضاح حقوقهاي_نجومي حدود9هزار مدير کشور


6_ يکي از بزرگترين اختلاس هاي قرن در صندوق_ذخيره_فرهنگيان (16 هزار ميليارد)


7_ محکوميت 34 ميليارد دلاري ايران درقضيه کرسنت


8_ افتضاح برجام و افزايش تحريمها


9_ حادثه_قطارسمنان


10_ بحران_ريزگرد ها در غرب کشور


11_ افزايش آلودگي_هواي شهرهاي بزرگ در حد بحراني


12_ کشته شدن هزاران ايراني در تصادفات جاده اي


13_ رسوايي هاي اقتصادي و مالي حسين_فريدون


و...


تنها مواردي که #روحاني دستور تشکيل کميته پيگيري داد:


1_ لغو سخنراني علي_مطهري در مشهد


2_ آتش سوزي ساختمان پلاسکو در شهر تهران


 

بچه ها اين حسام الدين آشناست!

 

بچه ها اين حسام الدين آشناست!


حسام الدين رو اگه خوب بشناسيد کل دولت رو خوب شناختيد!


حسام الدين مسئول اداره اطلاعات قم بوده و داماد آقاي دري نجف آبادي و معاونت ويژه وزارت اطلاعات زمان خاتمي بوده!


حسام الدين يه آدم امنيتي تمام عيار
هست ولي تو دولتي که داعيه سرهنگ نبودن و حقوق دان بودن داره مشاور فرهنگي و رئيس مرکز بررسي هاي استراتژيک رياست جمهوري هست!


حسام الدين  عضو هسته مرکزي ستاد انتخاباتي حسن و طراح رنگ بنفش و تصوير کليد و طراح مناظرات و جمله معروف من سرهنگ نيستم، حقوقدانم هست!


بچه ها حسام الدين ملبس به لباس روحانيت بوده ولي ديگه مثل محمود صادقي خجالت ميکشه لباس پيغمبر و بپوشه و در جواب اين سوال که چرا ديگه لباس روحانيت بر تن نميکنه ميگه :
کاري که من ميکنم ربطي به اين لباس نداره!
آخه راست هم ميگه،
حسام الدين مغز متفکر عمليات تخريب و جنگ رواني دولت هست!
و به عنوان يک استراتژيست در جايي که بايد افق هاي دوردست رو براي کشور ترسيم کنه مسئول فريب افکار عمومي و منحرف کردن آنها از خيانت هاي هم کيشانش هست!
حسام الدين استاد جنگ رواني هست!
اين بامبول هايي که هر از چندگاهي ميبينيم به خاطرش مملکت و به هم ميريزند، مثل لغو سخنراني و کنسرت و خيلي چيزهاي ديگه از جيب ايشون بيرون مياد!


ايشون دشمن انقلابيون هستند و پروژه بازداشت استاد عباسي به بهانه توهين به ارتش با تقطيع سخنراني شش سال پيش شاهکار حسام الدين بود!
بچه ها حسام الدين به عنوان يک آدم امنيتي و کسي که از بيت المال مسلمين حقوق ميگيره تا حافظ و پاسبان کيان نظام و انقلاب باشه، هر روز نظام و تهديد ميکنه و خط و نشان ميکشه!
تا جايي که تيتر يک سايت سازمان منافقين شد!
بچه ها مثل حسام الدين نمک به حرام نباشيد!
به خاطر قدرت و ثروت خون شهدا رو پايمال نکنيد!
بچه ها آقا خيلي تنهاست، خيلي!


تا ظلم هست مبارزه هست، و تا مبارزه هست ما هستيم.


 

15توصيه حاج آقا دولابي براي سبک زندگي


استاد اخلاق ميرزا اسماعيل دولابي پيش از وفات براي زندگي مومنانه 15 دستورالعمل را ذکر مي‌کند که به ترتيب در ذيل آورده شده است:
1. هر وقت در زندگي‌ات گيري پيش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتي که راهم را بستي؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ي يار است.



2.زيارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زيارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدي برسان. اگر اين کار را بکني، دائمي مي شود؛ دائم در زيارت و نماز و ذکر و عبادت خواهي بود.



3.اگر غلام خانه‌زادي پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزي غصه دار شود و بگويد فردا من چه بخورم؟ اين توهين به صاحبش است و با اين غصه خوردن صاحبش را اذيت مي کند. بعد از عمري روزي خدا را خوردن، جا ندارد براي روزي فردايمان غصه دار و نگران باشيم.



4. گذشته که گذشت و نيست، آينده هم که نيامده و نيست. غصه ها مال گذشته و آينده است. حالا که گذشته و آينده نيست، پس چه غصه اي؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.



5.موت را که بپذيري، همه ي غم و غصه ها مي رود و بي اثر مي شود. وقتي با حضرت عزرائيل رفيق شوي، غصه هايت کم مي شود. آمادگي موت خوب است، نه زود مردن. بعد از اين آمادگي، عمر دنيا بسيار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنيا را در نظر کوچک مي کند و آخرت را بزرگ. حضرت امير عليه السلام فرمود:يک ساعت دنيا را به همه ي آخرت نمي دهم. آمادگي بايد داشت، نه عجله براي مردن.



6.اگر دقّت کنيد، فشار قبر و امثال آن در همين دنياقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و ديگران را در فشار مي گذارد.



7.تربت، دفع بلا مي‌کند و همه ي تب ها و طوفان ها و زلزله ها با يک سر سوزن از آن آرام مي شود. مؤمن سرانجام تربت مي ‌شود. اگر يک مؤمن در شهري بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور مي‌کند.



8.هر وقت غصه دار شديد، براي خودتان و براي همه مؤمنين و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهايي که بعدا خواهند آمد، استغفار کنيد. غصه‌دار که مي‌شويد، گويا بدنتان چين مي‌خورد و استغفار که مي ‌کنيد، اين چين ها باز مي شود.



9. تا مي گويم شما آدم خوبي هستيد، شما مي گوييد خوبي از خودتان است و خودتان خوبيد. خدا هم همين طور است. تا به خدا مي گوييد خدايا تو غفّاري، تو ستّاري، تو رحماني و…خدا مي فرمايد خودت غفّاري، خودت ستّاري، خودت رحماني و… . کار محبت همين است.



10.با تکرار کردن کارهاي خوب، عادت حاصل مي شود. بعد عادت به عبادت منجر مي شود. عبادت هم معرفت ايجاد مي کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود مي آيد و نهايتا به ولايت منجر مي شود.



11.خدا عبادت وعده ي بعد را نخواسته است؛ ولي ما روزي سال هاي بعد را هم مي خواهيم، در حالي که معلوم نيست تا يک وعده ي بعد زنده باشيم.



12. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت مي گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبي بگو. حتّي به دروغ از خدا تعريف کن و اين کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راستي خدا خوب خدايي است و آن وقت هم که به خيال خودت به دروغ از خدا تعريف مي کردي، في الواقع راست مي گفتي و خدا خوب خدايي بود.



13.ازهر چيز تعريف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشاني و آنرا به خودت يا به ديگران نسبت بدهي که ظلمي بزرگ تر از اين نيست. اگر اين نکته را رعايت کني، از وادي امن سر در مي آوري. هر وقت خواستي از کسي يا چيزي تعريف کني، از ربّت تعريف کن. بيا و از اين تاريخ تصميم بگير حرفي نزني مگر از او. هر زيبايي و خوبي که ديدي رب و پروردگارت را ياد کن، همانطور که اميرالمؤمنين عليه السلام در دعاي دهه‌ي اول ذيحجه مي فرمايد: به عدد همه چيزهاي عالم لا اله الا الله



14.دل هاي مؤمنين که به هم وصل مي‌شود، آب کُر است. وقتي به علــي عليه السّلام متّصل شد، به دريا وصل شده است...شخصِ تنها، آب قليل است و در تماس با نجاست نجس مي شود ، ولي آب کُر نه تنها نجس نمي شود ، بلکه متنجس را هم پاک مي کند."



15.هر چه غير خداست را از دل بيرون کن. در "الّا"، تشديد را محکم ادا کن، تا اگر چيزي باقي مانده، از ريشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله"را بگو همه ي دلت را تصرف کند.

آيتالله سيستاني کيست؟

 روزنامه فرانسوي لوموند نوشت:


آيت‌الله سيستاني، مرجع بزرگ شيعيان و پرنفوذترين شخصيت شيعي است که فقدان او موجب ايجاد خلأ در عراق خواهد شد... طلاب نجف از هم‌اکنون در تلاش خود براي جانشيني وي هستند.



آيت‌الله سيستاني همانند و نظيري در عراق و سراسر جهان تشيع ندارد و هاله نفوذ وي از ايران تا لبنان، از افغانستان تا هند و جنوب آسيا گسترش يافته است.



آيت‌الله سيستاني هرگز اقدام به سخنراني عمومي نمي‌کند و رسانه‌ها و مطبوعات را به حضور نمي‌پذيرد و از طريق نزديکانش از اخبار و تحولات مطلع شده و به‌دقت آنها را پيگيري مي‌کند.



 مجله «نيوزويک» در تحليلي در سال 1388، از سيد جواد شهرستاني، داماد و نماينده وي در ايران و مدير مؤسسه آل‌البيت به‌عنوان يکي از 20 چهره با نفوذ در ايران نام برد.

صادق هدايت کيست؟




کسي در توهين به اسلام و مقداسات از چيزي فروگذار نکرد. به پيامبر اعظم (ص)، حضرت امير(ع)، حضرت زهرا (س) و امام حسين(ع) توهين هاي شرم آوري کرد که بي ادبي اين کثيف به ساحت حضرت صديقه زهرا(س) قابل بيان نيست!


از آنجايي که هدايت بين شبه روشنفکران محترم است و براي بسياري از مردم ومتدينين ناشناخته، اين خطوط را بخوانيد و به اطلاع ديگران هم برسانيد:


چندي پيش سيد علي موسوي گرمارودي گفت: شرم مي‌کردم از خودم اگر بر صادق هدايت لعنت نمي‌فرستادم. خداوندا صادق هدايت را لعنت کن.


او با بيان اينکه نويسنده‌ي «توپ مرواري» توهين‌هاي زشتي به امام حسين (ع) کرده است، تصريح کرد: وظيفه‌ي هر قلم به دستِ اهل قبله مي‌دانم که حداقل به جوانان اين کشور بفهماند که چه بي‌شرف‌هايي در اين کشور قلم زدند که از امويان هم بدتر بودند؛ اسمشان هم صادق بود و هدايت مردم را بر عهده داشتند.



قسمت دوم


تنها قسمتي از توهين هاي صادق
 را بخوانيد:


هدايت در کتاب توپ مرواري از زبان و بيان نويسنده (يعني خودش) چنين نوشته است : «گرچه [حضرت علي(ع)] خودش مي دانست که خدا نه مرکب است و نه جسم است و نه مرئي است و نه حال ، نه محل است ، نه شريک دارد نه معاني و صفات زائد بر ذات و نه به هيچ چيز و به هيچ کس نياز دارد و خلاصه مقامش عالي تر از اين است که اصلاً وجود داشته باشد و مقصود پر کردن بيت المال مسلمين است ...»


بدين ترتيب به مولاي متقيان علي (ع) تهمت مي زند که ايشان نعوذ بالله به وجود خدا ايمان نداشته است و اظهار ايمان به خدا را تنها براي پر کردن خزانه مي خواسته است.


هدايت در آثارش که امروز حکم باقيات الصالحات!!! او را دارند و توشه برزخش هستند، کراراً به دين اسلام و متدينين اهانت مي کند . اين آثار موجود است و در دسترس همه . براي نمونه ، به استفاده از تعابير اهانت آميزي همچون "نکره" در مورد فرشتگان خداوند متعال ، يا نعوذ بالله ، در قالب استعاري ، خداوند را "ابوالهول" ناميدن و اطاعت انسانها و موجودات از خداوند را "رسم و آيين چارپايي" ناميدن .


پس از اينکه آدم و حوا افريده شدند ، "بابا آدم" از "جبرئيل" مي پرسد که مراد (آفريدگار) از آفريدن ما موجودهاي دوپا ، چه بوده است؟ و او در حالي که سرگرم تماشاي کار جانوران است ،‌ پاسخ مي دهد که : خودش هم نمي داند. پشيمان شده. مي داني ، اينها را آفريده تا بنشيند فِرِني بخورد، تماشا کند و بخندد. (افسانه آفرينش/چاپ برلين/ص88و89)


هدايت در مورد اعرابي که اسلام را به ايران آورده اند مي گويد:«ميان خودمان بماند،مگر براي ما چه آورده اند؟مذهب آنها ...[اسم آلت تناسلي مردانه را به زبان ترکي آورده و آن را به «خيار» تعبير کرده است. يعني اسلام را در کل به آلت تناسلي مذکور تشبيه کرده است.که از ذکر عين تعبير رکيک مذکور، معذورم] خيار دي است... ما براي خودمان تمدن و ثروت و آبادي و آزادي داشتيم و فقر را فخر نمي دانستيم[دقت کنيد!] همه اينها را از ما گرفتند و به جايش فقر و پريشاني و مرده پرستي و گريه و تاسف و اطاعت از خداي غدار[نعوذبالله] و قهار، و آداب شويي و خلا رفتن برايمان آوردند.»(توپ مرواري صفحه 16 و 17)




??صادق هدايت کيست؟
قسمت سوم


اما دردناک تر از همه بي ادبي  نسبت به ساحت مقدس بي بي دو عالم و مادر «خون خدا» حضرت فاطمه زهرا(س)است که از نقل آن شرم دارم.


يکي از مغرضانه ترين و بارزترين آثار هدايت، داستان بلند«علويه خانم» است در اين اثر در ميان کاروان زوار امام رضا حتي يک زائر و آدم متعادل هم ديده نمي شود. اصلي ترين شخصيت داستان، علويه خانم(به خود اسم و وجه بارز شيعي آن توجه کنيد!) است. اين مثلا زن سيده زائر امام رضا(ع)، در واقع يک زن بدکاره و روسپي وقيح است که از قضا، همين سفرهاي زيارتي، وسيله کار و کاسبي کثيف او يعني خودفروشي است. او در اين داستان، به شدت دروغگو و با بچه هاي خود خشن است و براي حرف هاي دروغش معمولا از قسم هاي غليظ به ائمه اطهار استفاده مي کند. علويه خانم در اين سفر شوهر صيغه اي دوست خود را از چنگ او در مي آورد و با وي به جوال مي پردازد و با اکثر مردان زائر اين سفر هم به و هم بستر شدن مي پردازد و خلاصه همه جور گري مي کند. اين داستان پر است از الفاظ رکيک مربوط به زنان و مردان نامحرم و آلات جنسي آنان که از ذکر آنها معذورم.



صادق هدايت کيست؟


قسمت چهارم


"هدايت ، چنان که خواهر زاده اش (بانو فيروز) که شاهد آخرين روزهاي هدايت است، مي نويسد: "اگر اعتقاد به اسلام نداشت ، ولي چون در گذرنامه اش نوشته شده "مسلمان" ، بايد تشريفات قانوني (درباره جسد او در پاريس) انجام مي شد ." (آورندگان انديشه خطا/ص98/انتشارات جاويدان / چاپ1356)


بيژن جلالي، خواهر زاده ديگر صادق هدايت هم در مورد الحاد هدايت چنين مي گويد : "هدايت نمي توانست به خدايي مذهبي اعتقاد داشته باشد." (ياد صادق هدايت/صفحه 562)


م.ف.فرزانه که آخرين روزهاي عمر صادق هدايت در پاريس را شاهد بوده است، چنين مي گويد : "هميشه مي گفت: من به هيچ چيز ماوراءالطبيعه ، علاقه و ايمان ندارم ." (آورندگان انديشه خطا/ص98)


 

چوپان دروغگو واقعيت دارد، چرا باور نمي کنيم..

 


نوستالژيک ترين قصه هاي نسل من داستان هاي کتب درسي ابتدايي مان مانند تصميم کبري و حسنک کجايي و دهقان فداکار و  چندين داستان ديگر مي باشد که هرکدام درسي عبرت آموز براي زندگي واقعي کنوني مان مي باشد که اگر از آن داستان ها عبرت نگيريم مجبوريم وقايع تلخي را بر خود و ملتمان در صحنه هاي سياسي و فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي رقم بزنيم.



يکي از مهمترين قصه هاي آن دوران نيز داستان چوپان دروغگويي بود که با دروغگويي کار را به جايي رسانيد که در آخر قصه گرگ آمد و تمام گوسفندان روستا را دريد.
و قصه ي امروز نيز از آنجايي شروع شد که چوپاناني به عنوان فرزندان روستاي انقلاب براي پاسداري از منافع مردم اين روستا آماده شدند و گوسفندانشان را به عنوان سرمايه هاي مردم روستا به بيشه و چراگاه وين و ژنو و لوزان بردند و شب ها به روستا باز مي گشتند



و وقتي مردم روستا و کدخدا از وضعيت بيشه و خطر گرگ هاي آن حوالي از ايشان سوال مي پرسيدند، چوپانان از تغيير حس خونخواري گرگ ها و متمدن شدن و لبخند هاي زيبايشان تعريف مي نمودند و از مذاکرات و پياده روي و اتفاقي ديدار کردن با سر دسته ي گرگ ها و اينکه بايد مردم روستا نظرشان را در مورد گرگ هاي بيشه تغيير دهند قصه سرايي مي کردند



و کم کم با اينکه کدخدا از خطر گرگ ها به مردم و چوپانان گوشزد مي کرد و مي گفت که نمي شود به گرگ ها اعتماد کرد، چوپانان از توافقي با گرگ ها خبر مي دادند و در داخل روستا نيز عده اي از مردم باورشان شده بود که گرگ ها صلح طلب و دوستار مردم روستا و انسان صفت شده اند و با اميد به تدبير چوپانان شب ها به کوچه ها سرازير مي شدند و برايشان جشن مي گرفتند و از سطح سواد و هوش و ذکاوت چوپانان تعريف مي نمودند


 


اما از قضا در آذر سالِ بعد از توافقِ با گرگها



گرگ ها شبانه دست به کار شدند و در حمله اي برق آسا به گله ي گوسفندان زدند و مردم روستا تا به خود آمدند ديدند حرف چوپانان دروغ از آب در آمده و گوسفندي هم برايشان باقي نمانده که فردا بتوانند از شيرش استفاده کنند و از گوشت لذيذش بخورند و پشمش را بفروشند و هر چه بر سرشان زدند ديگر فايده اي جز برملاشدن وعده ها و حماسه سرايي هاي دروغين چوپانان نداشت که نداشت.

وعده خداوند متعال در مورد نماز جماعت



قرآن کريم دستور داده تا مسلمانان نماز را به بهترين و زيباترين شکلش، که جماعت است بخوانند. روايات اسلامي در پاداش و ارزش نماز جماعت فراوان است. در حديث معروفي که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از جبرئيل نقل کرده اند، مي فرمايند: خداوند متعال وعده داده است که اگر عدد حاضران در نماز جماعت بيش از ده نفر باشد، اگر تمام درياها مرکب و درخت ها قلم و جن و انس و ملائکه نويسنده شوند، نتوانند ثواب يک رکعت آن را بنويسند.
 مستدرک الوسائل، ج 1 ص 487


 
اهميت نماز جماعت از ديد گاه پيامبر اعظم(صلّي اللّه عليه وآله وسلّم)
هرکس به قصد شرکت در نماز جماعت به سوي مسجد حرکت نمايد، خداوند براي هر قدمي که بر ميدارد هفتاد هزار حسنه به او عطا مي کند وبه همان اندازه بر درجات او مي افزايد چنانچه در مسير رفت وبرگشت از دنيا برود خداوند هفتاد هزار فرشته را مامور مي کند تا در روز قيامت مونس او باشند و فرمودند:در نماز جماعت حاضر شويد، اگر چه با دشواري و سختي باشد.
مکارم الاخلاق ج2 ص 375



 رسول اعظم الهي فرمود:هر کس در هر کجا که باشد اگر بر جماعت مداومت کند،مانند برق سريع و درخشان همراه نخستين گروه بهشتيان از روي صراط ميگذرد.
ثواب الاعمال ، ص 343



 تحقير نماز جماعت،به منزله تحقير خداوند بشمار آمده است.
من لا يحضره الفقيه،ج 1 ص 377.



 پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:
هنگامي كه اذان نماز را شنيدي- هر چه سريعتر- به مسجد بيا، گر چه سينه خيز باشد.
«كنز العمال/ج 7/ ص 578/ حديث 20337



 پيامبر خداي تعالي فرموده است:اگر نماز صبح را به جماعت بخوانم،در نظرم محبوب تر از عبادت و شب زنده داري تا صبح است.
کنز العمال،ج 8 حديث 22792.



 رسوا خدا: نماز خواندن انسان در جماعت بهتر است از نمازي که چهل سال در خانه خوانده شود. عرض کردند:يا رسول الله ! نماز يک روز؟ حضرت فرمود: بلکه يک نماز.
( وسائل الشيعه ، ج 5، ص 374 )


 


در نتيجه از آنجا که زندگي ابدي و هميشگي ما در آخرت است نبايد از اين نکته غافل شد که دنيا با نقش مقدمه اي خود از چنان جايگاه و ارزشي برخوردار است که مي توان گفت آخرت و همه چيز آن در توسط همين دنيا ساخته مي شود؛ از اين رو در بياني زيبا، دنيا به عنوان کشتزار و مزرعه آخرت معرفي شده است. اين بدان معناست که هر آن چه در آخرت نصيب و بهره انسان مي شود،در همين دنيا ساخته و تأمين مي گردد بنابراين، فرصت کوتاه عمر و زندگي دنيا تنها جايي است که انسان مي تواند زندگي ابدي خود را بسازد و اين فرصت بي بديل و بي نظير هرگز تکرار نخواهد شد و نماز جماعت يکي از بهترين و مؤثرترين کارها در دنيا براي ساختن آخرت و ابديت و همچنين تقرب و نزديک شدن به خدا هست و بهتر است هنگامي که شيطان ما را نسبت به اين امور بي ميل و بي توجه ميکند،اين حقايق را مرتب به خود يادآوري کنيم تا ان شاءالله دچار غفلت نشده و در آخرت حسرت نخوريم.


 إن شاء الله هميشه يعي کنيم تمام نماز هاي واجب خود را با جماعت بخوانيم.


 

حزب الله به شدت محکوم ميکند!



  جرياني در داخل کشور مي‌خواهد حزب اللهيون را خوشحال از
درگذشت  آيت الله هاشمي نشان بدهد


 اما بايد در آرزوي اين دو قطبي بميرند!

 کانال سرباز ولايت 313         @sarbazvelay

داستان کوتاه پند آموز ...




 در روزگار قديم تاجر ثروتمندي بود که چهار همسر داشت. همسر چهارم را بيشتر از همه دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قيمت پذيرايي مي کرد. بسيار مراقبش بود و بهترين چيزها را به او مي داد.

 همسر سومش را هم خيلي دوست داشت و به او افتخار مي کرد. نزد دوستانش او را براي جلوه گري مي برد گرچه واهمه شديدي داشت که روزي او با مرد ديگري برود و تنهايش بگذارد.

 واقعيت اين بود که او همسر دومش را هم بسيار دوست داشت. او بسيار مهربان بود و دائماً نگران و مراقب مرد بود. مرد در هر مشکلي به او پناه ميبرد و او نيز به تاجر کمک مي کرد تا گره کارش را بگشايد و از مخمصه بيرون بيايد.

 اما همسر اول مرد زني بسيار وفادار و توانا که در حقيقت عامل اصلي ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگي بود. اما اصلاً مورد توجه مرد نبود. با وجود اين که از صميم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه اي که تمام کارهايش با او بود حس مي کرد و تقريباً هيچ توجهي به او نداشت.

 روزي مرد احساس کرد به شدت بيمار است و به زودي خواهد مرد.

به دارايي زياد و زندگي مرفه خود انديشيد و با خود گفت: من اکنون چهار همسر دارم ،اما اگر بميرم ديگر کسي را نخواهم داشت، چه تنها و بيچاره خواهم شد ! بنابراين تصميم گرفت با همسرانش حرف بزند و براي تنهاييش فکري بکند.

 اول از همه سراغ همسر چهارمش رفت و گفت: من تو را از همه بيشتر دوست دارم و از همه بيشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتي ها را برايت فراهم آورده ام، حالا در برابر اين همه محبت من آيا در مرگ با من همراه مي شوي تا تنها نمانم؟

زن به سرعت گفت: "هرگز” ؛ همين يک کلمه و مرد را رها کرد.

 مرد با قلبي که به شدت شکسته بود به سراغ همسر سومش رفت و گفت: من در زندگي تو را بسيار دوست داشتم آيا در اين سفر همراه من خواهي آمد؟

زن گفت: البته که نه ! زندگي در اين جا بسيار خوب است . تازه من بعد از تو مي خواهم دوباره ازدواج کنم و بيشتر خوش باشم. قلب مرد از اين حرف يخ کرد.

 مرد تاجر به همسر دوم رو آورد و گفت: تو هميشه به من کمک کرده اي . اين بار هم به کمکت نياز شديدي دارم شايد از هميشه بيشتر، ميتواني در مرگ همراه من باشي؟
زن گفت : اين بار با دفعات ديگر فرق دارد. من نهايتاً مي توانم تا گورستان همراه تو بيايم اما در مرگ … متأسفم !

 گويي صاعقه اي به قلب مرد آتش زد. در همين حين صدايي او را به خود آورد: من با تو مي مانم ، هر جا که بروي تاجر نگاهي کرد ، همسر اولش بود که پوست و استخوان شده بود. غم سراسر وجودش را تيره و تار کرده بود و هيچ زيبايي و نشاطي برايش باقي نمانده بود . تاجر سرش را به زير انداخت و به آرامي گفت: "بايد آن روزهايي که مي توانستم به تو توجه ميکردم و مراقبت مي بودم…

در حقيقت همه ما چهار همسر داريم!

همسر چهارم که بدن ماست. مهم نيست چه قدر زمان و پول صرف زيبا کردن او بکني وقت مرگ ،اول از همه او، تو را ترک مي کند.

 همسر سوم که دارايي ماست. هر چقدر هم برايت عزيز باشد وقتي بميري به دست ديگران خواهد افتاد.

 همسر دوم خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر صميمي و عزيز باشند وقت مردن نهايتاً تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.

همسر اول که روح ماست. غالباً به آن بي توجهيم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست مےکنيم. او ضامن توانمندي هاي ماست، اما ما ضعيف و تنها رهايش کرده ايم تا روزي که قرار است همراه باشد اما آن روز ديگر هيچ قدرت و تواني برايش باقي نمانده است...

X
فروش اسکریپت خبرخوان کاوشگر + ارسال خودکار اخبار به کانال تلگرام
خرید و توضیحات بیشتر از لینک زیر
http://shopan.ir/?p=34