-->

آيتالله سيستاني کيست؟

 روزنامه فرانسوي لوموند نوشت:


آيت‌الله سيستاني، مرجع بزرگ شيعيان و پرنفوذترين شخصيت شيعي است که فقدان او موجب ايجاد خلأ در عراق خواهد شد... طلاب نجف از هم‌اکنون در تلاش خود براي جانشيني وي هستند.



آيت‌الله سيستاني همانند و نظيري در عراق و سراسر جهان تشيع ندارد و هاله نفوذ وي از ايران تا لبنان، از افغانستان تا هند و جنوب آسيا گسترش يافته است.



آيت‌الله سيستاني هرگز اقدام به سخنراني عمومي نمي‌کند و رسانه‌ها و مطبوعات را به حضور نمي‌پذيرد و از طريق نزديکانش از اخبار و تحولات مطلع شده و به‌دقت آنها را پيگيري مي‌کند.



 مجله «نيوزويک» در تحليلي در سال 1388، از سيد جواد شهرستاني، داماد و نماينده وي در ايران و مدير مؤسسه آل‌البيت به‌عنوان يکي از 20 چهره با نفوذ در ايران نام برد.

صادق هدايت کيست؟




کسي در توهين به اسلام و مقداسات از چيزي فروگذار نکرد. به پيامبر اعظم (ص)، حضرت امير(ع)، حضرت زهرا (س) و امام حسين(ع) توهين هاي شرم آوري کرد که بي ادبي اين کثيف به ساحت حضرت صديقه زهرا(س) قابل بيان نيست!


از آنجايي که هدايت بين شبه روشنفکران محترم است و براي بسياري از مردم ومتدينين ناشناخته، اين خطوط را بخوانيد و به اطلاع ديگران هم برسانيد:


چندي پيش سيد علي موسوي گرمارودي گفت: شرم مي‌کردم از خودم اگر بر صادق هدايت لعنت نمي‌فرستادم. خداوندا صادق هدايت را لعنت کن.


او با بيان اينکه نويسنده‌ي «توپ مرواري» توهين‌هاي زشتي به امام حسين (ع) کرده است، تصريح کرد: وظيفه‌ي هر قلم به دستِ اهل قبله مي‌دانم که حداقل به جوانان اين کشور بفهماند که چه بي‌شرف‌هايي در اين کشور قلم زدند که از امويان هم بدتر بودند؛ اسمشان هم صادق بود و هدايت مردم را بر عهده داشتند.



قسمت دوم


تنها قسمتي از توهين هاي صادق
 را بخوانيد:


هدايت در کتاب توپ مرواري از زبان و بيان نويسنده (يعني خودش) چنين نوشته است : «گرچه [حضرت علي(ع)] خودش مي دانست که خدا نه مرکب است و نه جسم است و نه مرئي است و نه حال ، نه محل است ، نه شريک دارد نه معاني و صفات زائد بر ذات و نه به هيچ چيز و به هيچ کس نياز دارد و خلاصه مقامش عالي تر از اين است که اصلاً وجود داشته باشد و مقصود پر کردن بيت المال مسلمين است ...»


بدين ترتيب به مولاي متقيان علي (ع) تهمت مي زند که ايشان نعوذ بالله به وجود خدا ايمان نداشته است و اظهار ايمان به خدا را تنها براي پر کردن خزانه مي خواسته است.


هدايت در آثارش که امروز حکم باقيات الصالحات!!! او را دارند و توشه برزخش هستند، کراراً به دين اسلام و متدينين اهانت مي کند . اين آثار موجود است و در دسترس همه . براي نمونه ، به استفاده از تعابير اهانت آميزي همچون "نکره" در مورد فرشتگان خداوند متعال ، يا نعوذ بالله ، در قالب استعاري ، خداوند را "ابوالهول" ناميدن و اطاعت انسانها و موجودات از خداوند را "رسم و آيين چارپايي" ناميدن .


پس از اينکه آدم و حوا افريده شدند ، "بابا آدم" از "جبرئيل" مي پرسد که مراد (آفريدگار) از آفريدن ما موجودهاي دوپا ، چه بوده است؟ و او در حالي که سرگرم تماشاي کار جانوران است ،‌ پاسخ مي دهد که : خودش هم نمي داند. پشيمان شده. مي داني ، اينها را آفريده تا بنشيند فِرِني بخورد، تماشا کند و بخندد. (افسانه آفرينش/چاپ برلين/ص88و89)


هدايت در مورد اعرابي که اسلام را به ايران آورده اند مي گويد:«ميان خودمان بماند،مگر براي ما چه آورده اند؟مذهب آنها ...[اسم آلت تناسلي مردانه را به زبان ترکي آورده و آن را به «خيار» تعبير کرده است. يعني اسلام را در کل به آلت تناسلي مذکور تشبيه کرده است.که از ذکر عين تعبير رکيک مذکور، معذورم] خيار دي است... ما براي خودمان تمدن و ثروت و آبادي و آزادي داشتيم و فقر را فخر نمي دانستيم[دقت کنيد!] همه اينها را از ما گرفتند و به جايش فقر و پريشاني و مرده پرستي و گريه و تاسف و اطاعت از خداي غدار[نعوذبالله] و قهار، و آداب شويي و خلا رفتن برايمان آوردند.»(توپ مرواري صفحه 16 و 17)




??صادق هدايت کيست؟
قسمت سوم


اما دردناک تر از همه بي ادبي  نسبت به ساحت مقدس بي بي دو عالم و مادر «خون خدا» حضرت فاطمه زهرا(س)است که از نقل آن شرم دارم.


يکي از مغرضانه ترين و بارزترين آثار هدايت، داستان بلند«علويه خانم» است در اين اثر در ميان کاروان زوار امام رضا حتي يک زائر و آدم متعادل هم ديده نمي شود. اصلي ترين شخصيت داستان، علويه خانم(به خود اسم و وجه بارز شيعي آن توجه کنيد!) است. اين مثلا زن سيده زائر امام رضا(ع)، در واقع يک زن بدکاره و روسپي وقيح است که از قضا، همين سفرهاي زيارتي، وسيله کار و کاسبي کثيف او يعني خودفروشي است. او در اين داستان، به شدت دروغگو و با بچه هاي خود خشن است و براي حرف هاي دروغش معمولا از قسم هاي غليظ به ائمه اطهار استفاده مي کند. علويه خانم در اين سفر شوهر صيغه اي دوست خود را از چنگ او در مي آورد و با وي به جوال مي پردازد و با اکثر مردان زائر اين سفر هم به و هم بستر شدن مي پردازد و خلاصه همه جور گري مي کند. اين داستان پر است از الفاظ رکيک مربوط به زنان و مردان نامحرم و آلات جنسي آنان که از ذکر آنها معذورم.



صادق هدايت کيست؟


قسمت چهارم


"هدايت ، چنان که خواهر زاده اش (بانو فيروز) که شاهد آخرين روزهاي هدايت است، مي نويسد: "اگر اعتقاد به اسلام نداشت ، ولي چون در گذرنامه اش نوشته شده "مسلمان" ، بايد تشريفات قانوني (درباره جسد او در پاريس) انجام مي شد ." (آورندگان انديشه خطا/ص98/انتشارات جاويدان / چاپ1356)


بيژن جلالي، خواهر زاده ديگر صادق هدايت هم در مورد الحاد هدايت چنين مي گويد : "هدايت نمي توانست به خدايي مذهبي اعتقاد داشته باشد." (ياد صادق هدايت/صفحه 562)


م.ف.فرزانه که آخرين روزهاي عمر صادق هدايت در پاريس را شاهد بوده است، چنين مي گويد : "هميشه مي گفت: من به هيچ چيز ماوراءالطبيعه ، علاقه و ايمان ندارم ." (آورندگان انديشه خطا/ص98)


 

چوپان دروغگو واقعيت دارد، چرا باور نمي کنيم..

 


نوستالژيک ترين قصه هاي نسل من داستان هاي کتب درسي ابتدايي مان مانند تصميم کبري و حسنک کجايي و دهقان فداکار و  چندين داستان ديگر مي باشد که هرکدام درسي عبرت آموز براي زندگي واقعي کنوني مان مي باشد که اگر از آن داستان ها عبرت نگيريم مجبوريم وقايع تلخي را بر خود و ملتمان در صحنه هاي سياسي و فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي رقم بزنيم.



يکي از مهمترين قصه هاي آن دوران نيز داستان چوپان دروغگويي بود که با دروغگويي کار را به جايي رسانيد که در آخر قصه گرگ آمد و تمام گوسفندان روستا را دريد.
و قصه ي امروز نيز از آنجايي شروع شد که چوپاناني به عنوان فرزندان روستاي انقلاب براي پاسداري از منافع مردم اين روستا آماده شدند و گوسفندانشان را به عنوان سرمايه هاي مردم روستا به بيشه و چراگاه وين و ژنو و لوزان بردند و شب ها به روستا باز مي گشتند



و وقتي مردم روستا و کدخدا از وضعيت بيشه و خطر گرگ هاي آن حوالي از ايشان سوال مي پرسيدند، چوپانان از تغيير حس خونخواري گرگ ها و متمدن شدن و لبخند هاي زيبايشان تعريف مي نمودند و از مذاکرات و پياده روي و اتفاقي ديدار کردن با سر دسته ي گرگ ها و اينکه بايد مردم روستا نظرشان را در مورد گرگ هاي بيشه تغيير دهند قصه سرايي مي کردند



و کم کم با اينکه کدخدا از خطر گرگ ها به مردم و چوپانان گوشزد مي کرد و مي گفت که نمي شود به گرگ ها اعتماد کرد، چوپانان از توافقي با گرگ ها خبر مي دادند و در داخل روستا نيز عده اي از مردم باورشان شده بود که گرگ ها صلح طلب و دوستار مردم روستا و انسان صفت شده اند و با اميد به تدبير چوپانان شب ها به کوچه ها سرازير مي شدند و برايشان جشن مي گرفتند و از سطح سواد و هوش و ذکاوت چوپانان تعريف مي نمودند


 


اما از قضا در آذر سالِ بعد از توافقِ با گرگها



گرگ ها شبانه دست به کار شدند و در حمله اي برق آسا به گله ي گوسفندان زدند و مردم روستا تا به خود آمدند ديدند حرف چوپانان دروغ از آب در آمده و گوسفندي هم برايشان باقي نمانده که فردا بتوانند از شيرش استفاده کنند و از گوشت لذيذش بخورند و پشمش را بفروشند و هر چه بر سرشان زدند ديگر فايده اي جز برملاشدن وعده ها و حماسه سرايي هاي دروغين چوپانان نداشت که نداشت.

وعده خداوند متعال در مورد نماز جماعت



قرآن کريم دستور داده تا مسلمانان نماز را به بهترين و زيباترين شکلش، که جماعت است بخوانند. روايات اسلامي در پاداش و ارزش نماز جماعت فراوان است. در حديث معروفي که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از جبرئيل نقل کرده اند، مي فرمايند: خداوند متعال وعده داده است که اگر عدد حاضران در نماز جماعت بيش از ده نفر باشد، اگر تمام درياها مرکب و درخت ها قلم و جن و انس و ملائکه نويسنده شوند، نتوانند ثواب يک رکعت آن را بنويسند.
 مستدرک الوسائل، ج 1 ص 487


 
اهميت نماز جماعت از ديد گاه پيامبر اعظم(صلّي اللّه عليه وآله وسلّم)
هرکس به قصد شرکت در نماز جماعت به سوي مسجد حرکت نمايد، خداوند براي هر قدمي که بر ميدارد هفتاد هزار حسنه به او عطا مي کند وبه همان اندازه بر درجات او مي افزايد چنانچه در مسير رفت وبرگشت از دنيا برود خداوند هفتاد هزار فرشته را مامور مي کند تا در روز قيامت مونس او باشند و فرمودند:در نماز جماعت حاضر شويد، اگر چه با دشواري و سختي باشد.
مکارم الاخلاق ج2 ص 375



 رسول اعظم الهي فرمود:هر کس در هر کجا که باشد اگر بر جماعت مداومت کند،مانند برق سريع و درخشان همراه نخستين گروه بهشتيان از روي صراط ميگذرد.
ثواب الاعمال ، ص 343



 تحقير نماز جماعت،به منزله تحقير خداوند بشمار آمده است.
من لا يحضره الفقيه،ج 1 ص 377.



 پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:
هنگامي كه اذان نماز را شنيدي- هر چه سريعتر- به مسجد بيا، گر چه سينه خيز باشد.
«كنز العمال/ج 7/ ص 578/ حديث 20337



 پيامبر خداي تعالي فرموده است:اگر نماز صبح را به جماعت بخوانم،در نظرم محبوب تر از عبادت و شب زنده داري تا صبح است.
کنز العمال،ج 8 حديث 22792.



 رسوا خدا: نماز خواندن انسان در جماعت بهتر است از نمازي که چهل سال در خانه خوانده شود. عرض کردند:يا رسول الله ! نماز يک روز؟ حضرت فرمود: بلکه يک نماز.
( وسائل الشيعه ، ج 5، ص 374 )


 


در نتيجه از آنجا که زندگي ابدي و هميشگي ما در آخرت است نبايد از اين نکته غافل شد که دنيا با نقش مقدمه اي خود از چنان جايگاه و ارزشي برخوردار است که مي توان گفت آخرت و همه چيز آن در توسط همين دنيا ساخته مي شود؛ از اين رو در بياني زيبا، دنيا به عنوان کشتزار و مزرعه آخرت معرفي شده است. اين بدان معناست که هر آن چه در آخرت نصيب و بهره انسان مي شود،در همين دنيا ساخته و تأمين مي گردد بنابراين، فرصت کوتاه عمر و زندگي دنيا تنها جايي است که انسان مي تواند زندگي ابدي خود را بسازد و اين فرصت بي بديل و بي نظير هرگز تکرار نخواهد شد و نماز جماعت يکي از بهترين و مؤثرترين کارها در دنيا براي ساختن آخرت و ابديت و همچنين تقرب و نزديک شدن به خدا هست و بهتر است هنگامي که شيطان ما را نسبت به اين امور بي ميل و بي توجه ميکند،اين حقايق را مرتب به خود يادآوري کنيم تا ان شاءالله دچار غفلت نشده و در آخرت حسرت نخوريم.


 إن شاء الله هميشه يعي کنيم تمام نماز هاي واجب خود را با جماعت بخوانيم.


 

حزب الله به شدت محکوم ميکند!



  جرياني در داخل کشور مي‌خواهد حزب اللهيون را خوشحال از
درگذشت  آيت الله هاشمي نشان بدهد


 اما بايد در آرزوي اين دو قطبي بميرند!

 کانال سرباز ولايت 313         @sarbazvelay

داستان کوتاه پند آموز ...




 در روزگار قديم تاجر ثروتمندي بود که چهار همسر داشت. همسر چهارم را بيشتر از همه دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قيمت پذيرايي مي کرد. بسيار مراقبش بود و بهترين چيزها را به او مي داد.

 همسر سومش را هم خيلي دوست داشت و به او افتخار مي کرد. نزد دوستانش او را براي جلوه گري مي برد گرچه واهمه شديدي داشت که روزي او با مرد ديگري برود و تنهايش بگذارد.

 واقعيت اين بود که او همسر دومش را هم بسيار دوست داشت. او بسيار مهربان بود و دائماً نگران و مراقب مرد بود. مرد در هر مشکلي به او پناه ميبرد و او نيز به تاجر کمک مي کرد تا گره کارش را بگشايد و از مخمصه بيرون بيايد.

 اما همسر اول مرد زني بسيار وفادار و توانا که در حقيقت عامل اصلي ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگي بود. اما اصلاً مورد توجه مرد نبود. با وجود اين که از صميم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه اي که تمام کارهايش با او بود حس مي کرد و تقريباً هيچ توجهي به او نداشت.

 روزي مرد احساس کرد به شدت بيمار است و به زودي خواهد مرد.

به دارايي زياد و زندگي مرفه خود انديشيد و با خود گفت: من اکنون چهار همسر دارم ،اما اگر بميرم ديگر کسي را نخواهم داشت، چه تنها و بيچاره خواهم شد ! بنابراين تصميم گرفت با همسرانش حرف بزند و براي تنهاييش فکري بکند.

 اول از همه سراغ همسر چهارمش رفت و گفت: من تو را از همه بيشتر دوست دارم و از همه بيشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتي ها را برايت فراهم آورده ام، حالا در برابر اين همه محبت من آيا در مرگ با من همراه مي شوي تا تنها نمانم؟

زن به سرعت گفت: "هرگز” ؛ همين يک کلمه و مرد را رها کرد.

 مرد با قلبي که به شدت شکسته بود به سراغ همسر سومش رفت و گفت: من در زندگي تو را بسيار دوست داشتم آيا در اين سفر همراه من خواهي آمد؟

زن گفت: البته که نه ! زندگي در اين جا بسيار خوب است . تازه من بعد از تو مي خواهم دوباره ازدواج کنم و بيشتر خوش باشم. قلب مرد از اين حرف يخ کرد.

 مرد تاجر به همسر دوم رو آورد و گفت: تو هميشه به من کمک کرده اي . اين بار هم به کمکت نياز شديدي دارم شايد از هميشه بيشتر، ميتواني در مرگ همراه من باشي؟
زن گفت : اين بار با دفعات ديگر فرق دارد. من نهايتاً مي توانم تا گورستان همراه تو بيايم اما در مرگ … متأسفم !

 گويي صاعقه اي به قلب مرد آتش زد. در همين حين صدايي او را به خود آورد: من با تو مي مانم ، هر جا که بروي تاجر نگاهي کرد ، همسر اولش بود که پوست و استخوان شده بود. غم سراسر وجودش را تيره و تار کرده بود و هيچ زيبايي و نشاطي برايش باقي نمانده بود . تاجر سرش را به زير انداخت و به آرامي گفت: "بايد آن روزهايي که مي توانستم به تو توجه ميکردم و مراقبت مي بودم…

در حقيقت همه ما چهار همسر داريم!

همسر چهارم که بدن ماست. مهم نيست چه قدر زمان و پول صرف زيبا کردن او بکني وقت مرگ ،اول از همه او، تو را ترک مي کند.

 همسر سوم که دارايي ماست. هر چقدر هم برايت عزيز باشد وقتي بميري به دست ديگران خواهد افتاد.

 همسر دوم خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر صميمي و عزيز باشند وقت مردن نهايتاً تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.

همسر اول که روح ماست. غالباً به آن بي توجهيم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست مےکنيم. او ضامن توانمندي هاي ماست، اما ما ضعيف و تنها رهايش کرده ايم تا روزي که قرار است همراه باشد اما آن روز ديگر هيچ قدرت و تواني برايش باقي نمانده است...

رمز و راز پيام رهبر انقلاب در پي درگذشت آقاي هاشمي رفسنجاني

 



قسمت‌هاي کليدي پيام تسليت رهبر انقلاب اسلامي در پي درگذشت بزرگان انقلاب اسلامي که طي چند سال گذشته از دنيا رفته‌اند را بخوانيد و به #تفاوت_آشکار آنها پي ببريد.


 آيت‌الله عباس واعظ طبسي (چهاردهم اسفند 94)


- ايشان برادري همدل و همزبان براي اينجانب و مريدي صَديق براي امام راحل و خدمتگزاري_پايدار و سخت‌کوش براي انقلاب بودند.


- موضع_انقلابي و وفاداري به آرمانهاي نظام اسلامي و مجاهدت در اين مسير دشوار که غالباً بدون_تظاهر انجام گرفته است، خود فصل ديگري از زندگي اين عاليقدر است.


 آيت‌الله ابوالقاسم خزعلي (25 شهريور 94)


- همراهي با امام بزرگوار از آغازين روزهاي نهضت انقلابي و دفاع_شجاعانه از آن بزرگمرد و در دوران دشوار اختناق طاغوتي با بياني رسا و صريح


- ثبات_قدم در خط اصيل و صراط مستقيم انقلاب در همه_حال و تا_پايان_زندگي


 آيت‌الله  محمدرضا مهدوي کني (29 مهر 93)


- از وفاداران_غيور و صادق امام بزرگوار بود و در همه_عرصه_هاي_مهم کشور در دوران انقلاب شجاعانه و با صراحت_تمام نقش‌‌آفريني کرد.


- همه_جا و همه_وقت در موضع يک عالم ديني و يک سياستمدار_صادق و يک انقلابي_صريح ظاهر شد و هرگز ملاحظات شخصي و انگيزه‌هاي جناحي و قبيله‌ئي را به حيطه‌ي فعاليت‌هاي گسترده و اثرگذار خود راه نداد.


- اين انسان بزرگ و پرهيزگار، همه_وزن_وزين_خود را در همه‌ي حوادث اين دهها سال در کفه‌ي حق_و_حقيقت نهاد و در دفاع از راه و سيره‌ي انقلاب و نظام، کوتاهي نورزيد.


 آيت‌الله حسينعلي منتظري (29 آذر 88)


- دوراني طولاني از زندگي آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظيم‌الشأن گذشت.


- در اواخر دوران حيات مبارک امام راحل #امتحاني_دشوار_و_خطير پيش آمد که از خداوند متعال ميخواهم آن را با پوشش_مغفرت و رحمت خويش بپوشاند و ابتلائات دنيوي را کفاره‌ي آن قرار دهد.


 حجت‌الاسلام و المسلمين اکبر هاشمي رفسنجاني (19 دي 95)


با دريغ و تأسف خبر درگذشت ناگهاني رفيق ديرين و همسنگر و همگام دوران مبارزات نهضت اسلامي، و همکار نزديک سالهاي متمادي در عهد جمهوري اسلامي جناب حجت الاسلام والمسلمين آقاي حاج شيخ اکبر هاشمي رفسنجاني را دريافت کردم.


هوش وافر و صميميت کم‌نظير او در آن سالها، تکيه‌گاه مطمئني براي همه‌ي کساني که با وي همکار بودند به ويژه براي اينجانب به شمار مي‌آمد.


اختلاف نظرها و اجتهادهاي متفاوت در برهه‌هائي از اين دوران طولاني هرگز نتوانست پيوند رفاقتي را که سرآغاز آن در بين‌الحرمين کربلاي معلّي بود به کلي بگسلد و وسوسه‌ي خناساني که در سالهاي اخير با شدّت و جديت در پي بهره‌برداري از اين تفاوتهاي نظري بودند، نتوانست در محبت شخصي عميق او نسبت به اين حقير خلل وارد آورد.


- او نمونه‌ي کم‌نظيري از نسل اول مبارزان ضد ستم‌شاهي و از رنج‌ديدگان اين راه پرخطر و پرافتخار بود.


- با فقدان هاشمي اينجانب هيچ شخصيت ديگري را نمي‌شناسم که تجربه اي مشترک و چنين درازمدت را با او در نشيب و فرازهاي اين دوران تاريخ‌ساز به ياد داشته باشم.


 کاملا مشخص است؛ رهبري در پيام تسليت درگذشت آقاي هاشمي صرفا به دوران مبارزاتي ايشان نمره خوب داده و هرگز از نسبت هاشمي با امام حرفي به ميان نياوردند؛ آن هم کسي که هميشه يک پاي خاطراتش امام بود.


 همچنين بر خلاف پيامهايي که براي آقايان خزعلي، واعظ طبسي و مهدوي کني تقرير نمودند، هرگز از واژه‌ي انقلابي براي توصيف هاشمي بهره نگرفتند و بيشتر سعي داشتند رابطه‌ي خود با هاشمي را رابطه‌اي صميمانه، همکارگونه و رفاقتي توصيف کنند که از کربلا آغاز شده بود، نه رابطه‌اي مبتني بر ايدئولوژي انقلابي.


 در اين پيام، هيچ خبري از مواضع انقلابي و خدمات بي‌ريا و همراهي هميشگي هاشمي با نظام نبود و رهبري براي جبران خلأ اين نقيصه‌ي مرحوم هاشمي، به بيان مبارزات ايشان در ايام طاغوت پرداختند.


 همچنين در اتفاقي جالب، ايشان را با عنوان حجت‌الاسلام والمسلمين ياد کردند، نه آيت‌الله!
واينکه به مردم هم تسليت نگفتند و فقط به خانواده اش تسليت گفتند
واينکه در پيام حضرت آقا آمده که خناسان نتوانستند روابط را به طور کلي بگسلانند پس يه تارمويي مونده !!!


معتقدم که اين پيام، بسيار هوشمندانه‌تر از آن چيزي نوشته شد که خيلي‌ها فکرش را مي‌کردند.

ايا هاشمي انقلابي بود وانقلابي ماند ؟

ايا هاشمي انقلابي بود وانقلابي ماند ؟
ايا راه هاشمي را بايد ادامه داده ؟

اين چند روز پس از فوت هاشمي انگار جريان انقلاب توسط اکثر مسيولان نظام تعبير ديگر پيدا کرد. بله هاشمي انقلابي بود وهيچ کس نميتواند منکر ان شود اما تا سالهاي حضور بنيانگذار انقلاب امام ره .
خيلي ها انقلابي بودند در زمان حضور امام   مگر منتظري شريعتمداري طاهري انقلابي نبودند ايا  انقلابي ماندند؟

انقلابي شرايطي دارد که هر کسي لياقت ان را پيدا نمي کند. انقلابي يعني درقلب اکثريت ملت  نه اقليت .انقلابي ماندن  يعني در بطن وبدنه وهمتراز ملت زندگي کردن .انقلابي يعني همراه ملت زجر کشيدن.انقلابي يعني احترام به خواست ملت .انقلابي يعني گذشت از هواي نفس و خواست دل.انقلابي کسي است که تا پايان خط  بماند. اياهمه پيروان انقلابي امام تا اخر در خط امام و شهدا ورهبر مانده اند؟ واز سيرت وزندگي امام درس گرفته اند؟ انقلابي يعني ذوب شدن در انقلاب بدون هيچ سهمي از انقلاب انوقت ميشوند انقلابي في سبيل الله.

امام ره انقلابي بود. چرا که از همه چيزش بخاطر انقلاب گذشت  از جان ومالش وخاندانش گذشت از خطاي نوه خود بجهت انقلاب نگذشت.هرگز سهم خواهي نکرد. ودر تاريخ خود را انقلابي ماندگار کرد .رهبرانقلابي مانده چون بدون تبليغات در دل احاد ملت جا دارد ،ساده زيست است ،مثل اکثريت ملت زندگي ميکند، تحت تاثير حزب وگروه وخاندان خود نيست ،کاسبان انقلاب گرد او نيستند،  ملت او را از جنس خودشان ميبينند.
 مردم امروز با تجربه سي وهفت سال در انقلاب انقلابي  بودن را تشخيص ميدهند و اگاهند. تعريف وتمجيد از شخصي بر انها تاثير نميگذارد. مردم رفتار عملکرد شخص انقلابي واطرافيان شخص را ميسنجند.خيلي ها ادعاي انقلابي در نظام ميکنند .ايا از نظر اکثريت چه کساني  انقلابيند؟
امام حد ومرز انقلابي را تعين کرد گفت خاک بر سر من اگر بخواهم شما انقلاب کنيد وشهيد بدهيد ومن از ان سواستفاده کنم .پس معيار انقلابي وکاسب انقلابي تعين شده .پس انان که ادعاي انقلابي ميکنند بسنجد رفتار کردارشان و خاندانشان را با مقياس امام و رهبري.

و اما خط هاشمي .هاشمي از انروزي که خط انقلابي را فراموش کرد و به دفاع از اختلاس وانحراف کرباسچي در خطبه نماز جمعه رشوه را هبه و ربا را کارمز بانکي کرد و کلاه شرعي بر عملکرد مديران دولتي خود گذاشت . وسيستم نظام جمهوري اسلامي را به انحراف از ارمانهاي انقلاب کشاند واختصاصي سازي بجاي خصوصي سازي از بيت المال را در کارخانجات کشور صادر کرد.و خط تبديل ملت به دو طبقه مرفه بي درد و محروم از همه چيز را در نظام بنيانگذاري کرد وقشر سرمايه دار را با خود همراه کرد خط خود را از انقلاب کوخ نشينان امام جدا کرد.
خط هاشمي زماني که دانشگاه ملي کشور کم اثز کرد و  با راه اندازي دانشگاه پولي براي فرزندان ثروتمندان  .خط انقلاب مستضعفين را فراموش کرد که پس از اعتراض انروز انقلابيون به اين کار اعلام کرد اينکار را براي باسواد کردن همه قشرها کردم نه مدرک براي استخدام در دواير دولتي که پس از مدتي اکثر استخدام شدگان دولتي با مدرک دانشگاه پولي شد.و اين اغاز حکومت ليبرالي است نه انقلابي. با اينکار عدالت زير سوال رفت .

خط هاشمي موجب شد تا پديده هاي شومي چون  بابک زنجاني ،شهرام جزايري ، رحيمي ..واختلاسها ويژه خواري و کابينه با ثروت ميلياردي  و... کاخنشيان در نظام انقلاب که گفت ما قيام کرديم براي از بين بردن کاخها وابادي کوخها .به فراموشي سپرده شد ..حالا هاشمي خطي را بر خلاف ارمانهاي انقلاب امام مرسوم کرد.و براي خود وفرزندانش اطرافياني از تجار کارخانه داران بين المللي تراسهاي اقتصادي وبه تبع ثروتمندان وپولداران رسانه هاي تبليغاتي ساخت.که بدانجا رسيد بود که با کمک سرما يه داران و رانت وباند  در انتخابات مجلس و ريس جمهور براي ملت تکليف تعين کند وليست اميد نمونه ان و انتخابات نود وشش فردي درا تعين مي کند.
خط ناميموني که هاشمي بنيانگذاري کرد اينکه اگر منتخب اکثريت ملت همسو با تزهاي سرمايه دار، باند هاي او نباشد با عدم احترام به خواست اکثريت ملت تحت تاثيرات رانت باند وثروتمندان و خواسته نابجاي خاندان خود، انقلابي بودن را فراموش ميکند و شميشير بر
منتخب مردم کشيد.و براي سقوط رقيب خود از هر حربه مالي و رسانه اي استفاده مي کند ايا اين انقلابي بودن است؟
احترام به هاشمي براي تلاشهايش در دوران انقلاب وتا زمان حضور امام قابل احترام است.
 اما خط هاشمي اگر ادامه يابد از احاد ملت براي انقلاب  کسي نخواهد ماند وانقلاب به دست تراسهاي وباندهاي قدرت وثروت و غولهاي رسانه اي خواهد افتاد و والستريتي همانند غرب در ايران ارمانهاي وشهدا ورهبري را به موزه تاريخ خواهد سپرد.
خط امام  و رهبري  خط اولياست وهرگز دستخوش تغير نخواهد شد شايد دستخوش حوادثي شود اما هرگز حق اکثريت را به اقليتي نخواهد داد.

م.ح.الف.ش

دانشجو نمي ميرد...

 


درسالگرد شهادت دانشجويان هويزه که عاشقانه بال گشوده واز نيمکت هاي چوبي پرواز کردند و در دريايي خون وعشق پرکشيدند،قرار داريم.


اينان دانشجوياني بودند که خود را "پيروخط امام"
مي دانستند و چگونه آينده خويش را به تيرهاي داغ سرب فروختند تا دشمن بفهمد دانشجو هيچوقت نمي ميرد.


دانشجوياني که از عرصه هاي مختلف درس مي گيرند زماني درس خواندن را و در موقعي جنگ را ميز درسي خويش مي کنند.
شهيد علم الهدي هماني بود که در نوجواني براي اعتقادش کوشيد و حتي حکم اعدام در زماني که سن قانوني نداشت برايش مهم نبود و دل از ظلمت طاغوتي کند ونترسيد و برايش هياهوي بيگانه مهم نبود.
اگر نظر من را بخواهيد دانشجو يعني فعال،عدالت خواه،شجاع،بصيرت خواه و در مجموع حضور در تمام عرصه هاي جامعه براي ترويج فرهنگ دانشجويي است.
وقتي علم الهدي و رفقايش را تصور ميکنم ميبينم همه را دارند واگر ميخواهيم اسم مان دانشجو باشد قطره اي از دريايي شهداي دانشجو بايد باشيم.


دانشجويان همواره خود را وقف جامعه کرده اند از هيچ گونه سختي دريغ نکردن تا جامعه اصلاح شود. چگونه شده که عده اي کفتار گونه از بيت المال براي خودشان سهم خواهي مي کنند.


آري. حسين جان تو در هويزه با دوستان دانشجوي ات قلم ومدرک عشق را از دست مولايتان گرفتيد وامروز عده اي فساد،رانت واختلاس را از دست مقتدايشان شيطان طلب مي کنند.


اين نشان مي دهد دانشجويان هميشه بيدار هستند وبه اصطلاحي از مهد دانشگاه تا گور شهادت هميشه عدالت طلب است.


ما دانشجويان افتخار مي کنم تو شهيد مايي...


مديرمسئول نشريه مسير
محمدعلي حسن نيا

X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد